ذبيح الله صفا
317
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
بهرهء دوم شعر فارسى در دو قرن هفتم و هشتم ادامهء سنّت قديم و ضعف تدريجى آن در هم ريختن دستگاههاى بزرگ حكومتى خوارزمشاهى و غورى در آغاز قرن هفتم ، كه نخستين بوسيلهء خوارزمشاهان آل اتسز و دومين بوسيلهء مغولان انجام گرفته بود ، اثرى چندان در وضع شعر دربارى ايران نداشت زيرا اين هر دو خاندان نسبت بشعر و شعرا و تمركز ادب در دربارهاى خود كار مهمى انجام نداده بودند . در همان احوال چنان كه مىدانيم شعر از دربارها بخانقاهها و به محافل علما و خاندانهاى رياست نيز راه يافته بود ، و اگرچه حملهء مغول جمع اين قوم را نيز پريشان كرد ليكن انتقال گروهى از عارفان و عالمان مشرق و نواحى ايران بسرزمينهاى مجاور كشور تا حدّى جبران مافات مىنمود . علاوه بر همهء اينها حكومتهاى كوچك حامى شعر فارسى كه در داخل يا خارج از ايران مقارن حملهء مغول بر جاى مانده بودند ، و نيز حكومتهاى ديگر كه در دوران ايلخانان يا پس از آنان تا حملهء تيمور در ايران دائر شده بود ، غالبا به پيروى از سنّت سنيّهء پيشين حملهء علم و ارباب ذوق و هنر را به نحوى از انحاء در ظلّ حمايت و عنايت نگاه مىداشتند . وقتى اين احوال را بر اين حقيقت كه از استادان آغاز قرن هفتم در گيرودار حملهء مغول گروهى جان بدر برده و بادامهء كار خود و تربيت شاگردان سرگرم بودهاند ، بيفزائيم ، بدين نتيجه مىرسيم كه در دو قرن هفتم و هشتم هنوز سنّت استادان قديم متروك